مرتضى راوندى

376

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

داشت و محاسنى « 1 » دراز چنانك به وقت تير انداختن گره زدى و هرگز تير خطا نكردى . و كلاه دراز داشتى و بر تخت روز بار سخت مهيب بودى و باشكوه . و از سر محاسن تا سر كلاه او دو گز بودى و هر رسول كه پيش تخت او آمدى بهر اسيدى ، ملكى آسوده داشت . هركه نيكوروش بود در كار * مرغزارش نكو بود به شكار بعد از وفات عمش طغرل بك ، عميد الملك را كه وزير عمش بود بگرفت و وزارت به نظام الملك داد و او پيش از سلطنت در خدمت آلب ارسلان بودى ، و بو نصر كندرى را يك سال با خود گردانيد ، اضاعت « 2 » حقوق از مصايب و عقوق « 3 » است . در سنهء ستّ و خمسين و اربع مايه به شهر نسا عميد الملك را بفرمود كشتن و نظام الملك در آن ساعى « 4 » و راضى بود ، مثل : اذا استشرت الجاهل اختار لك الباطل ، چون مشورت با جاهل برى از بهر تو باطل گزيند . اندرز تاريخى عميد الممالك : شنيدم كه چون كشنده در پيش او شد ، مهلت خواست و وضو ساخت و دو ركعت نماز گزارد و او را سوگند داد كه چون فرمان پادشاه بجا آرى از من پيغامى به سلطان گزارى و يكى به خواجه . سلطان را بگوى اينت خجسته نعمتى كه بر من خدمت شما بود . عمّت اين جهان به من داد تا بر آن حكم كردم و تو آن جهانم دادى و شهادتم روزى كردى ، پس ، از خدمت شما دنيا و آخرت يافتم . و وزير را بگوى كه بد بدعتى و زشت قاعدتى در جهان آوردى به وزير كشتن . ارجو « 5 » كه اين سنّت در حق خويشتن و اعقاب بازبينى . مثل : من احبّ نفسه اجتنب الاثام « 6 » و هرك فرزند را دوست دارد بر ايتام رحمت آورد . و سلطان آلب ارسلان به همه عالم تاختن كرد و پارس بگرفت و بر شبانگاره تاخت و خلقى بسيار ازيشان بكشت و عمارت جهان فرمود . و سلطان بغز « 7 » ى ملك الروم « ارمانوس » شد . او با ششصد هزار سوار از روم بدر آمد و قصد اسلام كرد ، آلب ارسلان به ملازگرد به دو رسيد به دوازده هزار مرد ايشان را بشكست و ارمانوس به دست غلامى

--> ( 1 ) . ريش ( 2 ) . تباه ساختن ، تلف كردن ( 3 ) . نافرمانى كردن ( 4 ) . سعايت‌كننده ( 5 ) . اميدوارم ( 6 ) . هركه نفس خود را دوست مىدارد از گناهان پرهيز مىكند . ( 7 ) . جنگ